ابراهيم اصلاح عربانى
609
كتاب گيلان ( فارسى )
گو ، چه مىبودند جز پاهاى چوبى * گر نبودى مهر رخشان روز ! اى روز دلارا ! * گر دلارائىست ، از خورشيد باشد اى درخت سبز و زيبا * هرچه زيبائىست ، از خورشيد باشد اندكاندك ، رفتهرفته * ابرها گشتند چيره آسمان گرديد تيره * بسته شد رخسار خورشيد درخشان ريخت باران ، ريخت باران * جنگل از باد گريزان چرخ مىزد همچو دريا * دانههاى گرد باران پهن مىگشتند هرجا * برق چون شمشير بران پاره مىكرد ابرها را * تندر ديوانه ، غران مشت مىزد ابرها را * روى بركه مرغ آبى از ميانه از كرانه * باشتابى چرخ مىزد بىشماره * گيسوى سيمين مه را شانه مىزد دست باران * بادها با قوت خود مىنمودندش پريشان * سبزه در زير درختان رفتهرفته گشت دريا * توى اين درياى جوشان جنگل وارونه پيدا * بس دلارا بود جنگل به ! چه زيبا بود جنگل * بس ترانه بس فسانه * بس گوارا بود باران وه ! چه زيبا بود باران * مىشنيدم اندرين گوهرفشانى رازهاى جاودانى ، پندهاى آسمانى * بشنو ، اكنون كودك من ! پيش چشم مرد فردا * زندگانى خواه تيره خواه روشن هست زيبا ، هست زيبا گلسرخى - خسرو خسرو گلسرخى در بهمنماه 1322 در رشت به دنيا آمد . يكسال و نيم بعد ، پدر را از دست داد و ناگزير با مادر ، به شهر قم ، نزد پدربزرگ كه مردى روحانى بود عزيمت كرد . در سال 1341 پدربزرگ را نيز از دست داد و راهى تهران شد . روزها كار كرد و شبها درس خواند و دورهء دبيرستان را به پايان رساند و روزنامهنگار شد . شعرها و مقالات خسرو ، در نشريات مختلف چاپ شده است . خسرو گلسرخى در سحرگاه 29 بهمن 1352 در تهران اعدام شد . بخشى از منظومهء دامون جنگل ! * آيا صداى همهمه برخاست در شهر برگريز ؟ * آيا گرفت آتش بيدار انبوه سبزگونهء زلفت ؟ * در آن دقايق سرخ در آن دقايق صبح * كه « كوچك » بزرگ در برفهاى گيلوان * چشمش نشست به سردى و روح سبز جنگلىاش * ميان قلب تو ، ويران شد . * اى دستهاى سبز « گلافزانى » * تا آن شكفتن ، گلوله شكفتن ، بايد كه در هجوم هرزه علف * درخت بمانى بىسايهسار جنگلى تو * اين مجاهد سرسخت در تهاجم دشمن ، چگونه تواند بود ؟ * اى دستهاى سبز « گل افزانى » بايد درخت بمانى . * بالام ! بالام ! پاتاوانى * آنان ! آنام ! آبكنارى گمنام خفته به جنگل * در آن ستيز سرخ ماكلوان بر شما چگونه گذشت ؟ . . .